ت80
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 23:50
با خواهرکوچیکه لقمه های نذری رو درست کردیم برای امشب.پ.نهیچ سالی مثله امسال درگیری نداشتم بااین که کجا برم هیات!اَه
ت81
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 23:50
فعلا مداحی متین تر و باوقار تر از همسر ندیدم!!!یارو جوری داد زدو بلندگورو پرت کرد انگار الان وسط چاله میدونه!!!!
ت82
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 23:50
کی بشه مردم این شهر،از گندکاری های این هیات باخبر بشن!
ت83
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 23:50
الهی، تورو به حق اقا ابا عبدالله، استغفرالله... ازخودم بدم اومد!الهی ببخش...
ت84
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 23:50
اومدم منبر حضرت آقام (اقای همسر) الهی من فدای ارامش صدات جانه جانان ... پ.ن زری میگه برام جالبه بیام منبراش ببینم چجوری بااین صدای ارومش سخنرانی میکنه. :)
ت85
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 23:50
دیشبو به خاطر حلیم میزداشت، همه رفتیم خونه بابام و خوابیدیم.از صفا و پشه بند و خونکی حیاط هرچقدر بگم که کمه، اما صفای صبحانه دورهمی چیز دیگه بود.امشبم باز اومدم پای منبر حضرت آقام، امشب حال عجیبی داره و حوصله هیچی نداره... امشب موقع ورود به مسجد..... نمینویسم! با خودم عهد کردم دیگه چیزی از گذشته م ب...
ت68
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 20:30
به حلما گفتم بیا بغلم خوابته بخواب،بعد از پلیر گوشیم لالایی کریمی رو پلی کرده بودم همینجوری که داشتم نگاهش میکردم و اون شروع کرد به خوندن، اون داشت پشت دیواربامن دالی میکردم که یه لحظه رفتم به سال 93. وقتی که چند ماه بیشتر نداشت این نوحه توی ماشین داشت شنیده میشد و من نگاه میکردم به صورت و دستای کوچ...
ت70
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 20:30
بعد از 5ماه که عروسی کردم توفیق شد بلاخره بیام دیدن عزیز! الحق که توی این شبای محرم هیچ جایی محله عزیز اینا نمیشه!
ت72
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 20:30
هر از گاهی از زندگی خودت را طلب کنشاید گم شده باشی....
ت73
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 20:30
صبح به صبح باید پاسخگوی اول مادرعزیزترازجان و بعد مادرشوهر جان باشم!حتی وقت هایی که شب قبلش تا 12 شب پیششون بوده باشم
ت74
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 20:30
میگم زشت نیست با داشتن مدرکهای طراحی سیاه و سفید، و طراحی رنگی اونوقت باز هوس کلاس های طراحی و نقاشی میکنم!!؟هنیشه به این فکرمیکنم توی دنیا یکی از زیباترین چیزهایی که توی خودم دارم اینه که میتونم هرچیزی رو که اراده کنم بکشم... حتی شده تنها با یک مداد!قشنگه، اما خیلی سالیه که توی وجودم دارن خاک میخور...
ت75
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 20:30
کاش منم مثل مامان هاجر، یکیو راه دور داشتم بعدهروقت قبض موبایلمو به موقع میدادم باهاش کلی حرف میزدم این ماه هم وقتی قبض موبایلمو دادم برام هدیه همراه اول ارسال شده اما چه کنم از بی کسی؟
ت76
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 20:30
خبرهای خوبی برای همسر در راهه ؛)الهی کمکش کن
ت77
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 20:30
گفته بودم دیوانه وار سخنرانی های ایت الله جوادی املی و حتی نوع خاص حرف زدنشو دوست دارم!؟ امام حسین رو در حرفهاش اگر هزار بار تکرار کنه، هرهزاربار اینجوری صداش میکنه: حسین ابن علی ابن ابی طالب!+نوشتم برای مبادا
ت79
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 20:30
افسوس!امسال به کلی تاریخ قشنگترین ماه سال رو فراموش کردم...چه زود شد 6مهر!!خیابونا تقریبا شلوغ، ساعت 4ونیم به وقت عصر پاییزی ست.با یه خرمابه دست، میرم سمت خونه پدری تا منو تنها عشق زندگیم توی نذری خواهرشریک باشیم.پ.نکم کمک پاییزداره خودنمایی میکنه
ت ۳۸
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 17:36
چه سخته وقتی ادم انتهای زندگیشو میبینه...
ت۳۷
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 17:36
تصمیم گرفتم که دیگه جز کسی که الان همه کسمه نه به کسی بها بدن نه حتی فکرکنم!!هرچند اتاق ذهن ازاد ترین مکان برای زنده کردن گذشتست...گاهی فکرمیکنم هم نفسم اونی که الان باید باشه نیست... اما میخوام کاری کنم که اونی که هست باشه... چقدر پیچیدست این زندگی من ...
ت40
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 17:36
منم نمازمو نخوندم اما مثل این اینهمه دغدغه نداشتم ! دلم می خواد یه تصمیمی بگیرم که نمازام حداقل به موقع باشه!
ت41
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 17:36
ازینکه یه ادم با 30 سال سن نتونه نه بگه حالم بهم میخوره ببین امروز چه قدر از وقتمو گرفت...
ت42
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 17:36
در جوار خانم فاطمه معصومه هستیم... با کل اهل خانواده بجز خان داداچ! میخوام همینجا عهد ببندم برای نماز اول وقت...یا حضرت معصومه خودت کمک کن.. پ. نهمسر برام عطر گل یاس خرید ؛)