خرید بک لینک

درباره سایت

ت32

امکانات وب

با خواهرکوچیکه لقمه های نذری رو درست کردیم برای امشب.
پ.ن
هیچ سالی مثله امسال درگیری نداشتم بااین که کجا برم هیات!
اَه

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:50

فعلا مداحی متین تر و باوقار تر از همسر ندیدم!!!
یارو جوری داد زدو بلندگورو پرت کرد انگار الان وسط چاله میدونه!!!!

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:50

کی بشه مردم این شهر،از گندکاری های این هیات باخبر بشن!

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:50

الهی، تورو به حق اقا ابا عبدالله، استغفرالله...
ازخودم بدم اومد!
الهی ببخش...

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:50

اومدم منبر حضرت آقام (اقای همسر)

الهی من فدای ارامش صدات جانه جانان ...

پ.ن

زری میگه برام جالبه بیام منبراش ببینم چجوری بااین صدای ارومش سخنرانی میکنه.

:)

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:50

دیشبو به خاطر حلیم میزداشت، همه رفتیم خونه بابام و خوابیدیم.
از صفا و پشه بند و خونکی حیاط هرچقدر بگم که کمه، اما صفای صبحانه دورهمی چیز دیگه بود.
امشبم باز اومدم پای منبر حضرت آقام، امشب حال عجیبی داره و حوصله هیچی نداره...
امشب موقع ورود به مسجد..... نمینویسم! با خودم عهد کردم دیگه چیزی از گذشته م بیاد نیارم...
قبل منبر با حسین، رفتیم و توی شهر یه دور زدیم تا حالش خوب بشه اما فکرکنم بی تاثیر بود...

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 23:50

به حلما گفتم بیا بغلم خوابته بخواب،بعد از پلیر گوشیم لالایی کریمی رو پلی کرده بودم همینجوری که داشتم نگاهش میکردم و اون شروع کرد به خوندن، اون داشت پشت دیواربامن دالی میکردم که یه لحظه رفتم به سال 93. وقتی که چند ماه بیشتر نداشت این نوحه توی ماشین داشت شنیده میشد و من نگاه میکردم به صورت و دستای کوچیکش و توی بغلم خوابیده بود، توی راه مصلی بودم، و از همه مهمتر،فاطمه اون سال بهم یه لباس علی اصغری دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 20:30

بعد از 5ماه که عروسی کردم توفیق شد بلاخره بیام دیدن عزیز!
الحق که توی این شبای محرم هیچ جایی محله عزیز اینا نمیشه!

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 20:30

هر از گاهی از زندگی خودت را طلب کن
شاید گم شده باشی....

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 20:30

صبح به صبح باید پاسخگوی اول مادرعزیزترازجان و بعد مادرشوهر جان باشم!
حتی وقت هایی که شب قبلش تا 12 شب پیششون بوده باشم

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 20:30

میگم زشت نیست با داشتن مدرکهای طراحی سیاه و سفید، و طراحی رنگی اونوقت باز هوس کلاس های طراحی و نقاشی میکنم!!؟
هنیشه به این فکرمیکنم توی دنیا یکی از زیباترین چیزهایی که توی خودم دارم اینه که میتونم هرچیزی رو که اراده کنم بکشم...
حتی شده تنها با یک مداد!
قشنگه، اما خیلی سالیه که توی وجودم دارن خاک میخورن تمام این مدرکا

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 20:30

کاش منم مثل مامان هاجر، یکیو راه دور داشتم بعدهروقت قبض موبایلمو به موقع میدادم باهاش کلی حرف میزدم
این ماه هم وقتی قبض موبایلمو دادم برام هدیه همراه اول ارسال شده اما چه کنم از بی کسی؟

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 20:30

خبرهای خوبی برای همسر در راهه ؛)
الهی کمکش کن

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 20:30

گفته بودم دیوانه وار سخنرانی های ایت الله جوادی املی و حتی نوع خاص حرف زدنشو دوست دارم!؟
امام حسین رو در حرفهاش اگر هزار بار تکرار کنه، هرهزاربار اینجوری صداش میکنه: حسین ابن علی ابن ابی طالب!

+نوشتم برای مبادا

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 20:30

افسوس!
امسال به کلی تاریخ قشنگترین ماه سال رو فراموش کردم...
چه زود شد 6مهر!!
خیابونا تقریبا شلوغ، ساعت 4ونیم به وقت عصر پاییزی ست.
با یه خرمابه دست، میرم سمت خونه پدری تا منو تنها عشق زندگیم توی نذری خواهرشریک باشیم.
پ.ن
کم کمک پاییزداره خودنمایی میکنه

برچسب: نویسنده: ستایش توکلی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 20:30

صفحه بندی