دیشبو به خاطر حلیم میزداشت، همه رفتیم خونه بابام و خوابیدیم.
از صفا و پشه بند و خونکی حیاط هرچقدر بگم که کمه، اما صفای صبحانه دورهمی چیز دیگه بود.
امشبم باز اومدم پای منبر حضرت آقام، امشب حال عجیبی داره و حوصله هیچی نداره...
امشب موقع ورود به مسجد..... نمینویسم! با خودم عهد کردم دیگه چیزی از گذشته م بیاد نیارم...
قبل منبر با حسین، رفتیم و توی شهر یه دور زدیم تا حالش خوب بشه اما فکرکنم بی تاثیر بود...
برچسب:
نویسنده: ستایش توکلی
تاريخ: شنبه
8 مهر
1396 ساعت: 23:50